![]() |
![]() |
|
| فقط می خوام بنویسم |
|
از اون روز به بعد دیگه ندیدمش
یه فیلم داشتم از روز اول عاشقیم اونجا خونده بود هر روز ۱۰ دفعه فیلمو می دیدم و باهاش حرف می زدم بهش می گفتم که دوسش دارم دیگه تا ماه رمضون سال دیگه خبری از دیدنش نبود اون شب خونشون شنیدم که می خواد بره از ایران دیگه من موندم و فیلمش هر روز فال می گرفتم یه دختر بچه ۱۶ ساله و عاشق شدن آخه خدایا اون دختر جقله رو چه به عاشق شدن اونم عاشق کی آخه؟!؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11 بعد از ظهر توسط فراموش شده |
|
|
دوستان یک هفته پیش برای من ایملیی اومد که باور نکردم چی بود ، موبایل رایگان همینطور هست من هم باور نکردم خوندم و عضو شدم ، حالا دیروز گوشی برام اومد به خاطر همین میزارم تا شما هم عضو بشین مدت اومدن گوشی حدود 2 هفته هست . گوشی که من انتخاب کرده بودم ؛ نوكيا N97 ثبت نام ( برای دریافت هدیه رایگان موبایل ، گیم ، تلوزیون و .... ) دروغ نیست واقعیت داره عضویتش هم رایگانه ، به نظر من که هیچ ضرری نداره ؛ چرا این شرکت هدایای مجانی می دهد ؟ این شرکت در واقع یک شرکت تبلیغاتی است که توسط شرکت های بزرگی همچون اپل ، نوكیا ، سونی اریكسون ، سامسونگ و ... پشتیبانی می شود و در واقع برای آنها تبلیغ میکند که خرج این گونه تبلیغات بسیار کمتر از تبلیغات در تلویزیون هاست ؛ شما فقط با معرفی دوستانتون می تونید گوشی موبایل ، کنسولهای بازی ، ام پی تری پلیر و ... دریافت کنید مثلا ؛ k800 برای گرفتن این گوشی نیاز به معرفی 13 نفر دارین یعنی شما 13 تا دوست ندارین ؟ اگر n95 بخوای 37 نفر باید معرفی کنی ، هر گوشی که بخوای یه تعداد خاصی باید معرفی کنی که بالاترینش 45 نفره ؛ به نظر من که آشنا و دوستان شما بیش از 45 نفر هم هستند ، تازه آنها هم یک گوشی رایگان میگیرند ؛ مراحل كار ؛ ابتدا باید وارد سایت بشید ؛ http://www.xpango.com?ref=92104253 بر روی چیزی كه می خواهید انتخاب كنید ( موبایل ، ام پی تری پلیر ، کنسول گیم ، ... ) كلیك كنید ؛ سپس روی گزینۀ ؛ Sign up Now |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0 قبل از ظهر توسط فراموش شده |
|
|
خلاصه بعد از کلی لحظه شماری پنجشنبه شد و بعد از باشگاه رفتیم خونشون
سر افطار همه آقایون بالای سفره نشسته بودن اما اون اومد وسط خانوما، روبه روی من دیدین آدما وقتی یکی دوست دارن طرف مقابلشون کوچک ترین کاری که می کنه به خودشون می گیرن؟؟؟ منم پیش خودم گفتم از قصد اومده، نمی دونم اتفاقی بود یا ار قصد اما من ه چی بر می داشتم که بخورم اونم همونا رو با همون ترتیب بر میداشت بعد از شام سر سفره کردنم همین بود، هر چی بر می داشتم ببرم آشپزخونه ازم می گرفت و خودش می برد بعد که سفره رو جمع کردن داداش پیانو زد و اونم شروع کرد به خوندن منم دوباره رفتم تو رویا اون شبم بدون هیچ حرف خاصی گذشت |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12 بعد از ظهر توسط فراموش شده |
|
|
اون شب تموم شد و فکر می کردم که دیگه نمی بینمش
هفته بعد مامانش زنگ زد و برای پنجشنبه افطار دعوتمون کرد اما مامانم گفت که مزاحم نمی شیم، از اون اصرار و از مامانم انکار تا اینکه مامانم راضی ش که بریم منم کلی خوشحال شدم کی تونستم دوباره ببینمش و شاید این دفعه بشه ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 بعد از ظهر توسط فراموش شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11 بعد از ظهر توسط فراموش شده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من یه عاشقم، عاشقی که معشوقه ام مرا به فراموشی سپرده است
یه عاشق خسته و تنها می نویسم شاید کوله باری که به دوشم می کشم قدری سبک تر گردد می نویسم شاید با بیرون ریختن غم ها کمی آسوده گردم |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 |
| پیوندها |
|
دلتنگیهای جوجو عشق آنست که به یادش باشی می خواهمت تا ابد |
|
RSS
|